#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_424


-یعنی چی؟

-ببینید من رو این قضیه خیلی فکر کردم.این قضیه دیر یا زود گندش در میاد ،پس بهتره خودمون کسایی باشیم که زودتر متوجه میشیم،هان؟باید بریم دنبال اون مدارک.

-آره موافقم!می ترسم وقتی بفهمیم که دیگه خیلی دیره.

نیاز-از کجا معلوم عارف راست گفته باشه؟

متعجب به سمتش برگشتم.عصبی گفتم:

-هیچ معلوم هست چی میگی نیاز؟عارف همچین آدمی نیست.شاید به خودم شک کنم ولی عارف نه!خون مرده رو نشور!

سرشو پایین انداخت و آروم زمزمه کرد:

-پس چرا مدارک نیست؟

فواد-شاید چون ما خوب نمی گردیم.

فکرم بهم ریخته بود.واقعا گیج بودم.سرمو رو دستم گذاشتم و چشمامو بستم؛نفسای عمیق.دلم می خواست اکسیژن به مغزم برسه بلکه بتونم درست فکر کنم.

-نیاز حالت خوبه؟

سریع سرمو بلند کردم.صورتش زرد شده بود.سریع گرفتمش بین دستام.تنش سرد بود.

romangram.com | @romangram_com