#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_423


با لبخند گفت:

-به اینکه تو از اول باهاش بد بودی، هر چی بگی شک نمیکنه همه حرفای دلتو میزنی؛بعد ضایع میشه!

خندیدم و گفتم:

-حسابای زیادی داره که باید تصفیه شه.حالا حالاها باهاش کار دارم.

-حسابای زیادی داره که باید تصفیه شه.حالا حالاها باهاش کار دارم.

آه بلندی کشید.اخم به پیشونیم اومد.آدما وقتی غمشون خیلی بزرگه آه می کشن.اخمی رو پیشونی نیاز نشست.چشماشو محکم بست.با تعجب پرسیدم:

-خوبی نیاز؟

خودش رو جمع کرد و با صدای گرفته ای گفت:

-آره خوبم!

و آروم روی اولین مبل نشست.کنارش نشستم.مطمئنم یه چیزیش هست.معمولا وقتی درد میکشه اینجوری میشه.تا خواستم ازش چیزی بپرسم صدای فواد رو شنیدم:

-بچه ها باید سریعتر کارا رو راس و ریس کنیم.

سمتش برگشتم و آروم پرسیدم:

romangram.com | @romangram_com