#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_420
-چشم هرچی شما امر کنید!حالا بریم داخل تا سرما نخوردی.
آه خفه ای کشیدم.چه خوب بلدی نقش بازی کنی حسام.اگه نمی دونستم ،الان تو دلم چقدر خوشحال می شدم از اینکه یه نفر به فکرمه.صدای آرومش تو گوشم پیچید:
-نبینم غمتو نیاز!
چشمامو اروم بستم.الان غم من تویی؛تویی که خودت غمامو آوردی!لبخند مصنوعی تحویلش دادم و با بغضی که گلوم رو فشار می داد گفتم:
-بیخیال.تو کجا بودی؟
با بیخیالی گفت:
-رفتم بیرون قدم بزنم.آخر نفهمیدین پویا و خاله کجان؟
ای آدم زرنگ! میگم الکی مهربون نمیشی،دلیل داره!
-نه ،هنوز...
صدای پرهام باعث شد حرفمو قطع کنم:
-به به حسام خان!تو آسمونا دنبالت می گشتیم رو زمین پیدات کردیم.
*
romangram.com | @romangram_com