#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_411
پتو از سرم کشیده شد و چهره ی عصبی پرهام جلو چشمم نمایان شد:
-چه حالگیری؟
پوزخندی زدم و گفتم:
-الکی فقط ادعای غیرت میکنی.چرا جلو فواد منو زدی؟چرا جلوش سرم داد میزنی هان؟
نگاهشو ازم گرفت عصبی نفسشو بیرون داد و گفت:
-من بهت گفتم حق نداری گریه کنی،نگفتم؟
جوابشو ندادم.سمتم برگشت و گفت:
-گفتم یا نگفتم؟هوم؟
-گریه که دست خود آدم نیست.
با عصبانیت گفت:
-چطور دو ماه پیش دست خودت بود؟گریت خندت درد کشیدنت حالا واسه ما ناز...
حرفشو قطع کردم و با حرص گفتم:
romangram.com | @romangram_com