#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_410


-اونو فردا درستش می کنم!

چپ چپ به ما نگاه کرد و گفت:

-تا فردا شما خودتون رو درست کنید.با این رفتارا هیچ کاری پیش نمی برید.

-تا فردا شما خودتون رو درست کنید.با این رفتارا هیچ کاری پیش نمی برید.

از اتاق خارج شد.نفسمو پر صدا بیرون دادم و رفتم سمت تخت.پالتومو در آوردم و دراز کشیدم.چشامو آروم بستم.تو دلم آشوب بود؛نگرانی برای پویا و مامان،حرفای حسام،کارای پرهام،قلبم رو حس نمی کردم!گنگ می تپید!

-این چه حرفایی بود جلو فواد زدی؟

هیس نیاز آروم باش جوابشو نده.باهاش بحث نکن!اصن دیگه حق نداری بگی دوسش دارم.سایه ای رو از پشت پلکای بستم حس کردم.

-با توام نیاز،جواب بده!

پتو رو،رو سرم کشیدم و زیر پتو زبونمو واسش درآوردم.نمیخوام، جواب نمیدم.اصن همینه که هست!نشست کنارم.صدای عصبیش تو گوشم پیچید:

-نیاز اذیت نکن.حالتو میگیرما!

از همون زیر گفتم:

-ممنون حالگیریتون صرف شده!

romangram.com | @romangram_com