#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_409
-مشکلات تو و نیاز به خودتون مربوطه!بذارین وقتی من از این اتاق بیرون رفتم بزنین همو بکشین.
نفس عمیقی کشیدم لبخند رو لبم نشست.حرف دلمو زدی دکتر!مشکلات ما به خودمون ربط داره.
صدای کلافه پرهام:
-باشه از نظر منم باید با نازگل حرف بزنیم.
سمتشون برگشتم. نگاهمو به فواد دادم و گفتم:
-ولی چجوری؟اینجا دیواراش موش داره.چجوری باید باهاش حرف بزنیم که کسی متوجه غیابش نشه؟
فواد نگاهی به پرهام انداخت ولی من بهش نگاه نکردم، می دونستم الان داره می سوزه که بهش نگاه نمی کنم و مخاطبم فواده!و وقتی مطمئن شدم که فواد لبشو گاز گرفت.زیر پوستی می خندیدم.یکمم تو ضایع شو ارباب خان جان!آروم گفت:
-خب اینم مسئله ایه!باید بقیه رو از خونه دور کنیم.
-چجوری دورشون کنیم؟بچه که نیستن بشه گولشون زد.
به جفتمون نگاه کرد و گفت:
-ببینید در هر صورت فردا تو این خونه آشوبه.همه متوجه نبود پویا و مادرت میشن.اونموقعس که باید نقش بازی کنید.من خودم نازگل رو درست میکنمولی شما نباید بذارید کسی شک کنه.فردا هر دوتاتون از نبود این دو نفر دعوا به پا می کنید.نباید بفهمن کار شما بوده.فهمیدین؟
-اوهوم.ولی نازگل چی؟
romangram.com | @romangram_com