#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_408
با عصبانیت بهش توپیدم:
-خب بی طرف از کدوم گوری بیارم؟این خانواده ای که من دیدم هیچی رو به بیرون راه نمیدن.باید تو خونه دنبال شاهد و سند و مدرک باشی!
فواد شوکه دستاشو به معنای تسلیم بالا برد و گفت:
-خیلی خب!چرا عصبی میشی؟
اخمام تو هم بود، عصبی نگاش می کردم. خودمم نمی دونستم چرا عصبیم؟یعنی می دونستم!دلم نمی خواست پرهام جلو فواد منو بزنه.اگه فواد اینجا نبود ،خر خره ی پرهام رو می جویدم.نگاه عصبی به پرهام انداختم و پشتم رو بهشون کردم.چشمامو محکم بستم و نفسای عمیق کشیدم.نیاز؟آروم باش!چته؟پرخاش واست خوب نیست،استرس واست خوب نیست دیوونه!دستمو رو شکمم گذاشتم و با بغض گفتمخودت به جهنم لعنتی واسه این بچه خوب نیست.
پرهام-نیاز راست میگه.با شناختی که من از نازگل دارم آدمی نیست که بخواد به دفاع از کسی حرف بزنه!
اخمام تو هم رفت.بدون اینکه برگردم سمتشون آروم گفتم:
-شناخت تو از بقیه به درد خودت میخوره!
صدای عصبی پرهام تو اتاق پیچید:
-چی گفتی؟
فواد-شما دو تا چتونه مثل سگ و گربه افتادین به جون هم؟الان وقت این مسخره بازیا نیستا!
-نه فواد تو دخالت نکن یه لحظه میخوام ببینم مشکل نیاز چیه دقیقا؟
romangram.com | @romangram_com