#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_400
لبمو گاز گرفتم.می دونستم جدیهولی نمی دونستم چرا ازش می ترسم؟
تو چشام خیره شد و گفت:
-این اولین و آخرین هشدارم بود!
با حالت اطمینانی گفت:
-برگرد به نیاز قبلی وگرنه برمی گردونمت.هوم؟
بغضمو خوردم و سرمو به معنای تایید بالا و پایین دادم.سری تکون داد و نفس عمیقی کشید:
-خوبهولی این یعنی قول دادیو نباید زیر قولت بزنی به هیچوجه!از این نیاز جدید بزن بیرون!
ازم جدا شد و قدمی ازم فاصله گرفت:
-این نیاز،اصن بهت نمیاد!
دستی تو موهاش فرو کرد و جدی گفت:
-اگه بزنی زیر قولت خودم انقدر می زنمت که گریه کردن و افسردگی یادت بره.
عصبی قدمی بهش نزدیک شدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com