#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_394


چشمامو باز کردم و نگاهی بهش انداختم.سرش رو پایین انداخته بود.آهسته پرسیدم:

-چرا عذر خواهی می کنی؟

با انگشتات بازی می کرد، زیر لب گفت:

-آخه...آخه...

کلافه سری تکون دادم و گفتم:

-آخه چی؟

نگاهشو به نگاهم دوخت و با معصومیت بچگانه ای گفت:

-میشه بد اخلاق نباشی؟دلم می گیره!

قطره ی اشکی که از گوشه چشمش چکید و ادامه داد:

-قبلنا وقتی ناراحت بودم بابام بود؛بغلم می کرد،دستشو رو سرم می کشید!

اشکایی که مثل بارون می چکیدن رو پاک کرد و با لبخندی تو گریه گفت:

-آرومم می کرد،سرمو می بوسید، انقدر باهام حرف می زد،انقدر مهربونی می کرد تا خوب شم!

romangram.com | @romangram_com