#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_393
-شما واسه خودت میگی!
وارد اتاقم شدم و محکم در رو بستم.کلافه شقیقه هامو ماساژ دادم.به اعصابم فشار اومده بود.صدای عمه رو از پشت در شنیدم:
-نشونت میدم یه من ماست چقد کره داره؟!
سمت تخت رفتم و روش ولو شدم.من سالهاست رو این تخت نخوابیدم.خوابیدنت از کی شروع شد؟از وقتی با نیاز بودم!من سالها نخندیدم؛خندت از کی شروع شد؟از وقتی با نیاز بودم!من سالهاست جلو عمه واینسادم؛این مخالفتا از کی شروع شد؟از وقتی با نیاز بودم!من از هیچکس عذر خواهی نکردم؛ببخشید گفتنات از کی شروع شد؟از وقتی با نیاز بودم!من هیچکس رو دوست نداشتم،دوست داشتنات از کی شروع شد؟از وقتی با نیاز بودم!
دوست داشتنات از کی شروع شد؟از وقتی با نیاز بودم!
مشت محکمی به تخت زدم.خب لعنتی مرگت چیه که انقدر عذابش میدی؟نمی دونم، واقعا نمی دونم!با طناز میخوای چیکار کنی؟ اینم نمی دونم!من پرم از ندونستنایی که دوست دارم بدونم..آه سردی کشیدم .دستگیره در تکون خورد.نمی دونم مغزم چه فرمانی داد که سریع چشمام بسته شد.
کسی وارد اتاق شد.بی حرکت!بعد از کمی صدای قدمای آرومش تو اتاق پیچید.سمت دیگه تخت ایستاد.تشک تخت پایین رفت.صدای نفسای آشنا،صدای نفسای نیاز!شبهاست با این صدا می خوابم، دیگه می شناسمش.
-پرهام؟
جوابی ندادم.
-پرهام؟میدونم بیداری جواب بده دیگه.
-هوم؟
-ببخشید!
romangram.com | @romangram_com