#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_392


در حالی که در اتاقم رو باز می کردم گفتم:

-مگه نیاز مطابق میلتون عمل کرده؟

-آره مطابق میلم عذاب میکشه؛این خودش یه افتخاره!

دستم رو دستگیره مشت شد؛و کسی که داره این افتخار رو به عمه میده منم!کلافه گفتم:

-چی میخوای از جونم؟خسته ام!

با صدای عصبانی گفت:

-من میخوام با طناز ازدواج کنی.همین الانم میری تو اتاقش و ازش عذر خواهی میکنی بابت آبروریزی که انجام دادی.

سمتش برگشتم و با نیشخند گفتم:

-عذر خواهی؟من؟بابت چه آبروریزی؟

نزدیکم شد و با عصبانیت تو چشمام نگاه کرد:

-پرهام با اعصاب من بازی نکن.همین که من گفتم!

کلافه دستی رو چشمم کشیدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com