#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_387


لبخند شیطونی زد و گفت:

-اصنم به روش نمیارم که گفتی دوسش داری،گفتی یه زندگی با اون میخوای!

دستشو رو قلبش گذاشت و گفت:

-به شرافتم قسم!

و بلند بلند خندید.شوکه شده بودم.من جلو فواد اعتراف کرده بودم به دوست داشتن نیاز؟امکان نداره!با اخم پس گردنی حوالش کردم و گفتم:

-چرت نگو!جوگیر شدم اینا رو گفتم.همچینم نیست.

با خنده گفت:

-یکی تو راست میگی یکی پینوکیو خدا بیامرز!

با آرنج محکم به پهلوش زدم و گفتم:

-خفه بابا!داستان نباف بیخودی!یه چیزی گفتم حالا تو چرا جدی می گیری؟

دستشو گذاشت رو پهلوش و با نیمچه خنده ای گفت:

-دستت بشکنه پرهام!خب خودت گفتی چرا منو مورد ضرب و شتم قرار میدی؟والــــــــــــــا!

romangram.com | @romangram_com