#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_388


چپ چپ نگاهش کردم که خندشو خفه کرد و گفت:

-میگم چرا نیاز دوست نداره!اخلاق نداری که،همش اخمه!

از اینکه بی علاقگی نیاز رو به رخم کشیده بود عصبی بودم.پشت بهش کردم و کلافه گفتم:

-تو حرف نزنی، کسی نمیگه لالیا!

همون موقع در ماشین باز شد.نیاز آروم سوار ماشین شد.به سمتش برگشتم.رنگ و روش پریده بود.با ترس بهش چشم دوختم.

با ترس بهش چشم دوختم.قبل از اینکه من چیزی بپرسم فواد گفت:

-چی شده؟

با همون حالت سرشو به دوطرف تکون داد و زمزمه کرد:

-هیچی!

من و فواد مشکوک بهم نگاه کردیم.کاملا به عقب برگشتم و گفتم:

-بخاطر هیچی رنگت پریده؟

لبخند کم جونی زد و گفت:

romangram.com | @romangram_com