#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_385


نگاهی به فواد انداختم که سری از تاسف تکون داد.گفتم:

-مهم نیست!

-مهم نیست؟خیلیم مهمه!تاریخ عروسی رو خودم مشخص کردم تا دیگه حرف منو زمین نذاری،فهمیدی؟

من و فواد با هم داد زدیم:

-چــــــــــــــی؟

من و فواد با هم داد زدیم:

-چــــــــــــــی؟

عمه پوزخند عصبی زد و گفت:

-همین که شنیدی!آخر این ماه جشن عقدتونه!هیچ عذری هم پذیرفته نیست!با همه هماهنگ کردم.

عصبی گفتم:

-عمه یعنی چی؟این حرکتا چیه؟من اصن اون دختره رو نمیخوام.چیکار دارین می کنین؟

-من از تو نپرسیدم چی میخوای؟من هرچی به صلاحته انجام میدم!

romangram.com | @romangram_com