#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_384
-از تو یاد گرفتم خب!
خواستم جوابشو بدم که گوشیم برای هزارمین زنگ خورد.سریع از جیبم در آوردمش با دیدن اسمی که چشمک می زد با حالت ناله به فواد نگاه کردم.گوشی رو سمتش گرفتم که گفت:
-جواب بده!بهتره بازی شروع شه.
سری از تاسف تکون دادم و دکمه رو زدم.صدای جیغش تو گوشم پیچید:
-هیچ معلوم هست کدوم گوری هستی؟
-عمه...
-هیس هیچی نگو!تو خجالت نمیکشی؟کجا رفتی با اون دختره ی آشغال؟
- عمه بذارید...
-آبرومو جلو خونواده طناز بردی!مگه بهت نگفتم دارن میان؟کجا گذاشتی رفتی؟
با کف دست محکم به پیشونیم زدم،پاک یادم رفته بود.خودمو کنترل کردم و با بی خیالی گفتم:
-خب حالا مگه چی شده؟
-چی شده؟تو بگو چی نشده؟اینا اومدن نمی دونستن آقا زیر لفظی میخواد!
romangram.com | @romangram_com