#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_377
سوار ماشین شدم.باید خیلی چیزا رو تحمل می کردم.مثل اینکه نیاز داره منو تحمل میکنه،بخاطر بچه ای که دوسش داره!از اینکه بخاطر اون بچه بخواد بمونه ناراحتم اما بخاطر بچه دوسم داشته باشه خوشحالم میکنه.منت کش محبتی؟نه!پس چی؟نمی دونم! دوست دارم اگه کسی بهم محبت میکنه اون یه نفر نیاز باشه.
-پرهام؟
-هوم؟
-میشه بریم پیش یه دکتر؟
سمتش برگشتم و به فواد اشاره کردم:
-دکتر ایناهاش.
لبشو گاز گرفت و گفت:
-نه این دکتر،دکتر زنان!
"آهانی" گفتم و برگشتم سمت فواد.
-فواد اگه دکتر خوبی می شناسی مارو ببر اونجا.
بی هیچ حرفی فقط به جلو خیره شده بود.به نیاز نگاهی انداختم با سرم پرسیدم" چشه؟"شونه ای بالا انداخت.دوباره گفتم:
-فواد؟
romangram.com | @romangram_com