#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_374
آروم دستمو از دستش بیرون آوردم.سرشو بالا گرفتم و گفتم:
-دوسش داری؟
چشماشو محکم بست به معنی آره.یهو یه فکر شیطانی به سرم زد.نیشخندی زدم و گفتم:
-اگه میخوای اون بمونه ،باید باباشم دوست داشته باشی!
با تعجب بهم نگاه کرد.دستمو برداشتم و شونه ای بالا انداختم و گفتم:
-اگه نه پس بچه رو میندازی،همین الان!
دکتر سمتمون اومد و گفت:
-خب می تونیم صحبت کنیم؟بچه رو میخواین قطعی بندازین؟
زیر چشمی نگاهی به نیاز کردم که هنوز متعجب نگاهم می کرد. با خونسردی گفتم:
-بله!
-پس...
نیاز حرفشو قطع کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com