#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_371


فریا زدم:

-همین که گفتم فواد،برو!

سری از افسوس تکون داد و ماشین رو روشن کرد.

-کجا؟این بچه ی منه،نمیذارم هیچ غلطی بکنی!

سمتش برگشتم و با اخم گفتم:

-من نمیتونم هیچ غلطی بکنم؟

پوزخندی زدم:

-وایسا تا ببینی!بچه ای که از سر لجبازی بیاد نمی خوام صد سال سیاه به دنیا بیاد!

-از سر لجبازی نیست!

-هست نیاز،هست!تو این بچه رو نمیخوای.یادت رفته از فکرشم داشتی افسردگی می گرفتی؟حالا چی شده؟خبریه؟حرفتو باور ندارم!تو نمیخوایش، فقط میخوای با من لجبازی کنی!

-اما...

-هیس!نیاز بخدا یه کلمه دیگه حرف بزنی هرچی دیدی از چشم خودت دیدی!

romangram.com | @romangram_com