#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_350


-نیاز مگه بچه داره؟کار خودتو کردی؟

با اخم گفتم:

-فواد حالت خوبه؟چی داری میگی؟

گیج نگاهم کرد.بعد از کمی گفت:

-آهان تازه فهمیدم چی میگی.

خندید و گفت:

-یهو عصبی شدی گیج شدم.نیاز با عصبانیتات چجوری تا می کنه؟

باز داشت به رخم می کشید.من عصبانیتم از روی عمد نیست.نمی تونم بهتر از این باشم.تو خودم بودم که جواب نیاز:

-به سختی!

آتیش زد به جونم.حس کردم قلبم وایساد.اون داشت تحملم می کرد، اونم به سختی.اخمام تو هم رفت.لعنت به تو پرهام،لعنت!سمتش برگشتم و نگاش کردم.با لباسای گشاد و شلخته و موی بهم ریخته در حالی که چشمشو می مالوند نزدیکم می شد.تمام حرفش رو فراموش کردم.تمام حرصی که از حرفش خوردم یادم رفت.با مزه ترین اتفاق زندگیم حالا بود.نیاز با این سر وضع خیلی بانمک و تو دل برو تر شده بود.وقتی بهم رسید دستمو دور شونش حلقه کردم و با لبخندی که کنترلش دست خودم نبود گفتم:

-صبح بخیر خانومه تنبل!

با تعجب نگام کرد.سمت فواد برگشتم که دیدم شیطون به من نگاه می کنه.چشمکی بهم زد که سریع گفتم:

romangram.com | @romangram_com