#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_349


-به به از خواب زمستونی بیدار شدی؟

با رسیدن بهش یقشو گرفتم و با حرص گفتم:

-پسره ی احمق آدم اینوقت صبح اینجوری وارد خونه میشه؟

با ترس و تعجب گفت:

-چته تو؟

-من چمه یا تو؟این چه وضعه خونه اومدنه؟

یقشو ول کردم.باید به اعصابم مسلط می بودم.تقصیر اون چی بود؟با حالت گیجی گفت:

-می خواستم غافلگیرتون کنم!

خب بذار یکم اذیتش کنم ادب شه.تو دلم لبخندی زدم و اداشو در آوردم و گفتم:

-می خواستم غافلگیرتون کنم!بخوره تو سرت!قلب بچه وایساد.

-بچه؟کدوم بچه؟

-نیاز رو میگم!

romangram.com | @romangram_com