#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_344
-واسه خودت چی بلغور می کنی مردیکه؟حرف دهنت رو بفهم!
-پرهام..
-ساکت نیاز!اینجا وایسادی هرچی می خواد بهت بگه؟فقط واسه من شیش متر زبون داری؟
دیگه صدایی ازش درنیومد.رو به مرد گفتم:
-شما کاری به این کارا نداشته باش.مسافرخونتم پیشکش خودت.زنگ بزن آژانسی جایی یه ماشین بفرستن.
-چرا باید همچین کاری کنم؟
-فکر کن بخاطر اینکه به یه خانوم محترم تهمت زدی و حالا باس عذرخواهی کنی.
عصبی نگاهی به من و نیاز انداخت و گوشی رو برداشت.وقتی خیالم از بابتش راحت شد سمت نیاز برگشتم.داشت آروم اشک می ریخت.ای بابا!سمتش رفتم و آروم سرشو بالا آوردم.
-نیاز؟
-هوم؟
-چرا هی گریه می کنی؟
سرشو به دو طرف تکون داد.هنوزم تنش می لرزید.ترسشو حس می کردم.پرهامی که منم، ترسیدم دیگه چه برسه به اون.آروم بین دستام گرفتمش و گفتم:
romangram.com | @romangram_com