#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_333
با لبخندی که ازش بعید بود گفت:
-تو چجور موشی هستی که شیش متر زبون داری؟
با تعجب نگاش می کردم.خدایا نه انگار جدی ساخته.راستشو بگو این همون پرهامه؟با لبخند گفتم:
-گمونم باید همیشه شلخته باشم تا به روم بخندی.
چشماش گشاد شد.رومو ازش برگردوندم که نبینمش.نه عکس العملشو و نه حالت چهرشو.دلم نمی خواست باز یه چیزی بگه کل شکر الانم تبدیل بشه به شکایت.سریع گفتم:
-خب اینجا کجاست؟
بعد از کمی سکوت خیلی جدی گفت:
-دنبالم بیا می فهمی!
مثل جوجه اردک دنبالش راه افتادم.جوجه اردکی که تازه از آب بیرون اومده باشه.وارد ساختمون شدیم و سوار آسانسور شدیم.گمونم طبقه ی پنجم بود که آسانسور وایساد.دوتایی خارج شدیم.پرهام زنگ تک واحدی که تو اون طبقه بود فشرد.واحد نهم! و بعد از حدود چند دقیقه صدای پسر جوونی اومد:
-کیه؟
پرهام کلافه پاشو رو زمین می کوبید.جوابشو نداد.آروم پرسیدم:
-چرا جواب نمیدی؟
romangram.com | @romangram_com