#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_332
شخص تو اینه پرسید:
-می تونی؟
و من آهسته جواب دادم:
-بخاطر خودمم که شده باید بتونم!
با گفت این حرفا لبخند دیگه ای به چهره ی خودم زدم و سریع از ماشین پریدم بیرون.سوزی که به صورت خیسم خورد باعث شد یه لحظه حس قندیل بهم دست بده.رو لب و گو نه هام گز گز می کرد.دستمو حصار صورتم کردم.از گز گز صورتم کمتر شد ولی هنوز سرد بود.بارون با تمام شدت می بارید.قطره هاش مثل مته به سرم می خورد.به اجبار سرمو گردونم و به اطراف نگاه کردم تا پرهامو پیدا کنم.تازه متوجه شدم تو شهریم.ما کی رسیدیم اینجا؟خیلی بی حواس شدی نیاز،خیلی!چشمم خورد به پرهام که چند تا ساختمون جلوتر کنار یه دیوار تکیه داده بود و البته سایبونی که زیرش پناه گرفته بود که یه قطره بارون بهش نمی خورد.حرصی شدم و اخم کردم.من اینجا موش آب کشیده شدم آقا عین خیالشم نیست.هوف بلندی گفتم و سرمو تو لباسم مخفی کردم.با تمام سرعت به سمتش دویدم.تقریبا نزدیکش شدم که پام لیز خورد و به عقب مایل شدم.چشمامو محکم بستم.خودمو برای دردی که قرار بود تو کل بدنم بپیچه آماده کرده بودمکه رو زمین و هوا معلق شدم.چشام محکم بسته بود و قطره ها بی رحمانه رو صورتم می کوبیدن.آروم به صورت قائم شدمولی هنوز چشمام بسته بود.نمی دونم شاید از شوک بود.صدای عصبی پرهام تو گوشم پیچید:
-چرا حواست نیست؟تو همچین هوایی کدوم آدم عاقلی میدوئه؟
چشمامو باز کردم و بهش چشم دوختم یا اخم گفتم:
-کدوم آدم عاقلی تو این بارون خانومشو ول میکنه خودش بیاد؟
نمی دونم چرا همچین حرفی زدم؟نگاهمو ازش گرفتم.آخه تو هرچی تو ذهنته باید بگی؟اصن خوب شد گفتی آفرین بازم بگیا!
-خیلی غر میزنیا.شبیه مادر شوهرای پیر شدی.
با تعجب نگاش کردم.اااا؟ نه بابا.خدایا تو بارونت نمک بوده؟هرچی بوده ساخته.بامزه شده طرف.با اخم مصنوعی گفتم:
-من غر نمیزنما.موش آب کشیده شدم خب!
romangram.com | @romangram_com