#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_329
نفسشو پر صدا بیرون داد:
-منه احمقم تو همون روزا حضانت لعنتی رو امضا کردم.حضانتی که الان گریبان گیرم شده. عارف با یه آزمایش بهم ثابت کرد بچه ی خودمه که کاش زودتر اینکارو می کرد.حالا هم که می بینی تو این منجلاب گیر کردم و راه نجات ندارم.
با آوردن اسم حضانت یاد حرف احمد و عمه افتادم و هول هولکی پریدم وسط حرفش و گفتم:
-اون حضانت اعتباری نداره.
با تعجب سمتم برگشت و گفت:
از کجا می دونی؟
کل قضیه رو تعریف کردم.کمی فکر کرد و گفت:
-از کجا معلوم این خودش یه چاخان دیگه نباشه؟
به فکر فرو رفتم آره شاید دروغ باشه اما ..
-چرا باید همچین دروغی بگه وقتی نفعی به حالش نداره؟
کمی تو سکوت به فکر رفت و بدون هیچ حرفی استارت زد.
کمی تو سکوت به فکر رفت و بدون هیچ حرفی استارت زد.
romangram.com | @romangram_com