#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_327


عصبی به سمتش برگشتم و طلبکار گفتم:

-چرا هیچی نگم؟تو خودت هزار بار بدون اینکه بهم چیزی بگی هر غلطی که خواستی کردی.من دلم واسش سوخت.تو عشقشو گرفتی،تو همه زندگیشو گرفتی،تو پدرشو گرفتی،تو حتی زندگی کسی که دوسش داشت هم گرفتی.تو اصن هیچکی برات مهم نیست،فقط خودت مهمی!اینکه تو چی دوست داری؟اینکه تو چه تصمیمی بگیری؟من حق ندارم بخاطر اینکه خیلی چیزا رو بهم نگفتم بازخواستت کنم ولی تو حق داری!من حق ندارم بدون اینکه بهت چیزی بگم جایی برم ولی تو حق داری!من حق ندارم آزاد باشم ولی تو حق داری!تو به هیچی توجه نمیکنی؛به اینکه منم آدمم،منم احساس دارم،من با همه ی محکم بودنم تو این خونه ی لعنتی شکستم !اعترافش سخته ولی شکستم.تو شکوندیم؛غرورمو،احساسمو هرچی که داشتمو شکوندی،رو خورده هاش راه رفتی و بلند خندیدی،تو یه آدم پستی!نسبت به همه چی.انگار یه آینه جلوته هی خودتو می بینی تحسین می کنی، بقیه آدمام پشت آینه ان و دیده نمیشن.کی می خوای این آینه رو بشکنی؟کی می خوای این بتی که از خودت ساختی رو بشکنی؟یه ارباب باید عادل باشه نه خودخواه و خودمحور.اصن چیزی تو این دنیا هست که واست مهم باشه؟چیزی جز خودت؟

با سرعت پیچید تو یه بیراهه و فریاد زد:

-من همه چی برام مهمه!پویا مهمه،رزا مهم بود!

تو چشام نگاه کرد و با عصبانیتی که تاحالا ازش ندیده بودم فریاد زد:

-توی لعنتی هم برام مهمی!

-توی لعنتی هم برام مهمی!

بهت زده بهش خیره شدم.حرف تو دهنم موند.من براش مهمم؟محکم کوبید رو فرمون و سرشو گذاشت رو دستش.خواستم چیزی بگم که با حرفش ساکت شدم:

-نمی دونم چرا اما کارات رفتارات همه چیت واسم مهمه.میگم که نگی نگفتی،نگی مخفی کردی،نگی دروغگویی!توی لعنتی واسم مهمی!

سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد و گفت:

-تو حتی از رزا هم واسم مهمتری!

قلبم محکم تو سینم می کوبید.گذاشتمش پای شوکه شدن.واقعا شوکه بودم!نمی تونستم حتی نگاهمو ازش بردارم.کلافه سرشو به دو طرف تکون داد.دستشو تکیه چونش کرد و در حالی که به بیرون نگاه می کرد، به فکر عمیقی فرو رفت.انقدر طولانی بود که فکر کردم نفس نمی کشه.یهو گفت :

romangram.com | @romangram_com