#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_325
-منه بی غیرت رفتم!منه نامرد رفتم!دیگه اینورا پیدام نشد.بعد از حدود یک سال اومدم.اومدم که بمونم اما اون نبود.زیر خروارها خاک خوابیده بود و من حتی موقع مرگشم کنارش نبودم.پرهام فهمیده بود.خود رزا بهش گفته بود.پرهام می گفت مرگش غیرعادیه.اینو که گفت افتادم رو تحقیق.مامان می گفت کار بهادر خانه ولی من...دیگه به مامان اعتماد نداشتم. تا امسال تحقیق کردم ولی هیچی.مجبور شدم به پرهام بگم کار بابای توئه ولی عارف قبل از مرگش بهم گفت،گفت از نیاز بپرس،گفت تو مدارک هست،گفت اشتباه می کردی.
بهم نگاه کرد و گفت:
- من دارم از تو می پرسم،رزای منو کی کشته؟فقط همینو بگو!
شوکه بهش نگاه کردم.من حتی اون مدارک رو پیدا نکردم .با لکنت گفتم:
-من...نمی دونم. ..مدارک ... پیدا نیست!
مشکوک پرسید :
-پس مدارکی هست؟ عارف جاشو بهت گفته؟
خواستم جوابشو بدم که صدای پرهام شوکم کرد.
-نیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــاز؟
-نیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــاز؟
سریع به سمتی که حس کردم صدا از اون سمت بود برگشتم اما کسی نبود فکر کردم خیالاتی شدمکه دوباره صداش اومد:
-نیــــــــــــــــــــاز؟
romangram.com | @romangram_com