#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_324


نفس عمیقی کشید.داشت بغضشو می خورد اینو می فهمیدم.اخمی رو پیشونیش نشست:

-اینارو بیخیال!مثل بقیه بیخیال!مهم نیست من عاشق چی بودم؟من هیچوقت مهم نبودم و نیستم.

-اینارو بیخیال!مثل بقیه بیخیال!مهم نیست من عاشق چی بودم؟من هیچوقت مهم نبودم و نیستم.

نفسشو پر صدا بیرون داد و ادامه داد:

- بذار از اول بگم! وقتی بچه بودم،مادرم بهم گفت به بابات نباید بگی بابا باید بگی دایی.می گفتم چرا؟میگ فت بزرگ شی می فهمی، فقط الان به حرفم گوش بده ؛و من گاهی یادم می رفت، می گفتم بابا !انقدر منو م یزد که جونم بالا میومد.بزرگتر که شدم دیگه بابایی نبود.مادرم می گفت بابای تو اونو کشته.گفت باید درس بخونی وکیل شی انتقام بگیریم.گفتم باشه.منو فرستاد برم شهر.اونجا رزا رو دیدم.ما همدیگه رو دوست داشتیم،خیلی زیاد!من عاشقش بودم!به مامانم گفتم بره واسم خواستگاری گفت نه نمیشه، تو نباید اسیر یه دختر شی باید فراموشش کنی.گفتم نمی تونم.گفت من حلش می کنم.

اشکی از چشمش اومد:

-منو فرستاد شهر..چند وقتی می شد رزا رو نمی دیدم.هیچ جا نبود.حتی خونشونم دیگه جای قبلی نبود.تو گیر و دار پیدا کردنش بودم که پرهام زنگ زد بهم گفت دارم ازدواج می کنم بیا روستا.با اینکه خیلی خوشیام بخاطر اون رفته بود ولی داداشم بود،دوسش داشتم.روز عروسی اومدم که سریع برگردم.وقتی اومدم عروس رو که آوردن دست زدم شادی کردم.

اشک از چشماش بی وقفه میومد:

-توری رو صورتش رو که بالا زد،دستام رو هوا موند.بهش نگاه می کردم.نمی خندید ولی عروس شده بود.رزای من عروس شده بود.اون مال من بود،فقط مال من!عروس کسی که مثل برادرم بود.خورد شدم.کسی که عاشقش بودم حالا واسه من نبود.داشتم خفه می شدم.همون موقع زدم به جاده و برگشتم.دیگه حس درس رو هم نداشتم.فقط در حد قبولی می خوندم.تا اینکه بعد از چند ماه مامان زنگ زد و گفت داری عمو میشی.دیگه هیچی نمی شنیدم.داشتم خفه میشدم.بد تر از همه خوشحالی مامان منو خورد می کرد.ازدواج من با رزا اسیز شدنم بود ولی پرهام...

اشکاشو پاک کرد،آه سردی کشید و ادامه داد:

-اومدم اینجا..رزا داغون بود.وقتی منو دید، اشک تو چشماشو دیدم.یه روز که کسی خونه نبود اومد تو اتاقم.می خواستم بهش بگم برو ولی دلم نیومد..کنارم نشست و زار زار گریه می کرد.می گفت مادرم مجبورش کرده.می گفت مادرم اذیتش می کنه.ازم خواست بمونم،خواست تنهاش نذارم،اما من...باورش نکردم!رفتم!

سرشو پایین انداخت و گفت:

romangram.com | @romangram_com