#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_318
-چرا نمی خوای باهاش ازدواج کنی؟دختر خوبیه که...
-آره دختر خوبیه!خب بخاطر همین دلم نمی خواد پایبند این زندون کنمش.اون میتونه زندگی بهتر از اینو داشته باشه.
دوباره قلبم گرفت.بمیری نیاز!خب می مردی کرم نریزی که حالا ضربه فنی نشی؟سرمو پایین انداختم و با صدای گرفته ای که نمی دونستم واسه چیه گفتم:
-باشه!
دستشو رو دستم گذاشت و گفت:
-بیا دشمنی رو کنار بذاریم و دوست باشیم.حس می کنم دشمنای مشترک زیادی داریم.
دستمو اروم از زیر دستاش بیرون آوردم و گفتم:
-باشه قبوله!
بلند شدم که دستمو گرفت و صدام زد:
-نیاز؟
به سمتش برگشتم.کلافه بود انگار داشت سعی می کرد چیزی بگه که نمی تونست. آخرشم گفت:
-ناراحت نباش!
romangram.com | @romangram_com