#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_316
پوزخندی زد و گفت:
-رو بیماراش حساسه.اگه مداوای کسی رو به عهده بگیره نمیذاره هیچکس بهش نزدیک شه.وابسته به نوع بیماریشم با اقوامش رفتار میکنه.نمیدونم چطور عادتیه؟
-چه جالب!
خیالم راحت شد که مامان حالش خوبه.چند دقیقه ای به سکوت گذشت که با صدای پرهام به سمتش برگشتم:
-نیاز؟
-بله؟
بهم نگاه کرد و گفت:
-فواد میگه باید بهت بگم.
کنجکاو پرسیدم:
-چیو؟
چند قدم جلو اومد و کنارم نشست.
-قضیه طناز!
romangram.com | @romangram_com