#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_31
-همین جا راحت ترم.
هردو ساکت شدیم که حسام گفت:
-منتظرم از دلم دربیاری!
-چیو از دلت در بیارم؟
-خودت خوب می دونی!
آروم رفتم جلو و گونش رو بوسیدم و گفتم:
-با اینکه نمی دونم چیو از دلت در بیارم ولی ببخشید.
منو کشید سمت خودش و موهای کوتاهمو بهم ریخت.خودش موهامو کوتاه کرده؛یادش بخیر رفت از صد نفر پرسید چطوری این مدلی کنه موهامو.عقده ایه دیگه!بعد از اینکه حسابی شپشای سرمو ریخت یه پس گردنی نثارم کرد و گفت:
-که نمی دونی هان؟ بی اجازه من فکر می کنی؟بی اجازه من می گی بله؟بزنم با کمربند سیاه و کبودت کنم؟هان؟
-بذار اونایی که زدی خوب شه!هنوز از دردشون خواب و خوراک ندارم.
منو پس زد و گفت:
-الحق که آدم نمی شی.
romangram.com | @romangram_com