#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_32


از دستش آویزون شدم و گفتم:

-خب معلومه که من فرشته ام حسامی.

دستشو از دستم کشید بیرون و گفت:

-گمشو باز حسامی حسامیش شروع شد.هنوز حاضر جوابی که!

سیخ نشستم و گفتم:

-همش سه روز قهر بودی، باید تغییری می کردم؟

-با اون آقاتون من فکر می کردم الان حرف زدن یادتون بره.

شوکه گفتم :

-چرا؟

چپ چپ نگاهم کرد و زد زیر خنده میون خنده گفت:

-نمی دونی که؛از اتاق مطالعه که اومدین بیرون قیافت دیدنی شده بود قشنگ معلوم بود سوکست کرده!

با مشت محکم زدم تو کمرش:

romangram.com | @romangram_com