#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_275
-دستت چی شده؟
خواستم چیزی بگم که پرهام گفت:
-موقع غذا خوردن حرف نزنید.
عمه خانوم-دیشب کجا بودین؟
به پرهام نگاه کردم.عصبی بود.از فشار دستش رو پام هم می شد فهمید.دستمو رو دستش گذاشتم.یه نگاهی بهم کرد با چشماش لبخند زد اما اخماش تو هم بود.رو به عمه خانوم گفت:
-هرجا!چه فرقی می کنه؟
اخمای عمه خانوم هم تو هم رفت.با چشماش به پویا اشاره کرد و گفت:
-فرق می کنه!
کنجکاو به پرهام نگاه می کردم.این حرکت عمه خانوم یعنی چی؟دستشو از رو پام برداشت و کلافه گفت:
-بعدا حرف می زنیم!
احمد-نگفتی دستت چی شد؟
-هرجور فکر می کنم می بینم به شما ربطی نداره.
romangram.com | @romangram_com