#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_213
-من این صخره ی سنگی رو بیشتر از تخت گرم اون خونه دوست دارم.
به گوشیم نگاه کردم.طبق معمول لو باتری.این گوشی رو عارف وقتی فهمید پرهام گوشیمو شکسته بهم داد که اگه مشکلی پیش اومد بهش زنگ بزنم.فقط هم شماره خودش تو گوشی سیو بود.
از جایی که نشسته بود آنتن نداشت.بلند شدم و گوشی رو بالا گرفتم.نزدیک پرتگاه آنتن داشت.
-ای بخشکی شانس!
بدون معطلی شمارشو گرفتم.هرچی بوق خورد جواب نداد.
-اه لعنتی وقتی همه چی محدوده اینام دیر جواب میدن.
گوشی زنگ خورد سریع برداشتم و گفتم:
-سلام عارف خوبی؟
-سلام چی شده؟
-عارف تو و حسام آخر هفته اینجا پیداتون نشه.
صدای قطع و وصل شد :
-چیـ...میگـ...؟
romangram.com | @romangram_com