#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_191
-خوب شدی مامانی؟
از بغلم کشیدمش بیرون و بینی کوچولوشو با دستم تکون دادم و گفتم:
-از احوالپرسیای شما!
ناراحت شد و گفت:
-ببخشید آخه...
نذاشتم حرفشو ادامه بدهو کشیدمش تو بغلم.با لذت عطرشو نفس کشیدم.
-آخ چقدر دلم برات تنگ شده بود.عزیزم!
تمام صورتشو خیس کردم از بس بوسیدمش.با اعتراض گفت:
-وای بسه مامانی خیس شدم.
خندیدم و گفتم:
-نقصیر خودته نیومدی پیشم خب دلم تنگ شد دیگه.
خندید و گفت:
romangram.com | @romangram_com