#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_192
-آخه می خواستم اتاقمو تغییر بدم،نگاه کن!
با حرفش نگاهمو به اتاق دوختم تازه متوجه نگاه پر تعجب پرهام شدم .وقتی نگاهمو به خودش دید پوزخندی زد.پوزخنداش ترسناکتر از داد و بیدادش بود.لبخندی بهش زدم و سعی کردم عادی باشم و گفتم:
-سلام.
سرشو تکون داد که سریع گفتم:
-جواب سلام واجبه.
نگاهی بهم کرد و ابروهاشو بالا داد و گفت:
-علیک.
می خواستم بازم حرف بزنم ،نمی دونم چرا دوست داشتم صحبت کنم.پویا دستمو کشید و گفت
-بیا ببین اتاقمو.
حواسم به اتاقش جمع شد.از چیزی که می دیدم دهنم یه متر باز موند.تمام عکسای رو دیوار جای خودشونو به یه رنگ آبی ملایم داده بودن.
با دهن باز به سمتش برگشتم و گفتم:
-عکسای مامانت؟
romangram.com | @romangram_com