#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_143


خواستم حرفی بزنم که دستمو کشید و برد سمت بالای پله ها و رفت دومین اتاق بعد از اتاق پرهام.در رو سریع باز کرد و بعد از ورود سریع بست.

-هووف!دیگه پیدات نمی کنن.

با تعجب گفتم :

-از کجا می دونی؟

خندید و گفت:

-آخه تورو پایین گم کردن.

از کنارم رد شد من که تا الان پشت به اتاقش بودم با برگشتن به سمت اتاقش دهنم باز موند.آروم قدم برداشتم و کل اتاق رو دید زدم.عکسای کوچیک و بزرگ از یه خانوم خیلی زیبا کل دیوار مقابلمو پوشونده بود.با همون تعجب گفتم:

-این کیه پویا؟

با صدای بغض آلودی گفت:

-مامانِ خوبم!

انقدر محو زیباییش شده بودم که اصن به پویا توجه نکردم.نمی دونم چقد اونجوری وایسادم که پویا دستمو گرفت و گفت:

-خیلی خوشگله مگه نه؟

romangram.com | @romangram_com