#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_142
با تعجب و خنده گفتم:
-ااا؟چه پسری! چه پسری!
بینیشو کشیدم و گفتم:
-کلک تو اینجا رو از کجا بلد بودی؟
دست به سینه شد و با غرور گفت:
-وقتی از کلاسام فرار می کنم میام اینجا!
دست به سینه شد و با غرور گفت:
-وقتی از کلاسام فرار می کنم میام اینجا.
به پس دوتا بچه شیطون داره این خونه.با خنده گفتم:
-چه افتخاری که منو به مخفی گاهتون راه دادین.
با همون غرور گفت:
-خواهش میک نم قابلی نداشت.فقط راز بمونه!
romangram.com | @romangram_com