#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_123
-حسام؟
به چشمام نگاه کرد.قطره اشکی از گوشه چشمش چکید.تو چشمام نگاه کرد و گفت:
-این چند روز اصن روزای خوبی نبود نیاز.له شدم.ببین دو روزه خورد شدم.همش نگران تو بودم.
با تعجب گفتم:
-چه نگرانی؟
نگران نگاهم کرد و گفت:
-با چیزایی که من فهمیدم تو هم بودی نگران می شدی.
با تعجب بیشتری نگاش کردم.لبخند آرومی زد و گفت:
-اول بگو چته؟بعد...
با همون تعجب و گیجی گفتم:
-هیچی تب کرده بودم سرما خوردم.
بعد یهو حواسمو جمع کردم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com