#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_110


-کت و شلواری که تو کاوره رو بپوش.

-کت و شلواری که تو کاوره رو بپوش.

بی توجه به حرفش یه بلوز شوار گرفتم و رفتم رختکن حموم عوضش کنم.همین که دکمه های پیرهن رو باز کردم نگاهم افتاد به کبودی های تنم.لبخند کم جونی زدم کاملا سر شده بود.

لباسمو پوشیدم و اومدم بیرون.سینه به سینه پرهام شدم:

-تا کی می خوای مث بچه ها لجبازی کنی؟

بی احساس نگاهش کردم.هنوز همون نفرت،همون خشم.گاهی آدم باید سکوت کنه نه اینکه حرفی نداشته باشه،باید سکوت کنه چون هیچی نمی دونه و این وسط انگار فقط منم که هیچی نمی دونم!

پوزخندی زد و گفت:

-لالمونی گرفتی به سلامتی؟

بی هیچ مقدمه ای پرسیدم:

-چرا ازم متنفری؟

شمرده شمرده گفتم:

-چرا... ازم... متنفرین؟

romangram.com | @romangram_com