#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_108


-آخه...

-آخه نداره پویا.دیگه تکرار نشه.

به زحمت از جام پاشدم و رفتم سمت در ،خواستم برم سمت پویا که دستم کشیده شد:

-کجا؟

با اخم گفتم:

-زورت به بچه می رسه؟

-زورم به همه می رسه.

-آدم با زور به هیچ جا نمی رسه.

پوزخندی زد و گفت:

-فعلا من به همه جا رسیدم.

-چون تو آدم نیستی

این حرفمو از ته قلبم گفتم.خون جلو چشماشو گرفت . در رو محکم بست و اومد سمتم.با دیدن دستاش که کمربندشو در میاورد شوکه شدم.نفهمیدم کی شروع کرد به زدن.مثل این بود تمام سلولای بدنم در حال مردن باشن، فقط دستمو رو سرم گذاشته بودم که به سرم ضربه نزنه.درد داشتم ولی داد نمی زدم.اشکم نمی اومد.انقد محکم می زد که انگار تمام بدنمو قطعه قطعه می کنن.هیچی نمی گفت، فقط می زد!

romangram.com | @romangram_com