#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_188


- بهار مرد

ولم کن ديگه!

نميدونم چرا اشکام سرازير شدن

دلم ميخواست دق و دلى مو سر اون خالى کنم

کم تقصير نداشت

تنها کسى که بى تقصير بود من بودم

بيشتر از همه هم من عذاب کشيدم

به اتاق رفتمو درو محکم بستم

خودمو رو تخت پرت کردمو سرمو زير پتو فرو بردم

کمى گذشت که در به صدا در اومد

محلش ندادمو سرمو به بالش فشار دادمو چشمامو بستم

بذار فکر کنه خوابم

صداى باز شدن در و بعد قدم هايى تو اتاق اومد

چشممو بيشتر فشار دادم تا باز نشه

تخت کمى تکون خوردو کسى رو کنارم حس کردم، خيلى نزديک

چون تختم يه نفره بود خيلى نزديکم نشسته

از اين نزديکى زياد استرس گرفته ام

نميدونم چرا احساس لرزش دارم

دستش از روى پتو رو سرم ميشينه

نفسمو تو سينه ام حبس کردم

پتو رو کنار ميزنه

طرف روست صورتم رو بالشه و طرف چپ صورتم به سمت على هستش

نفسش که به صورتم ميخوره رو حس ميکنم

دستش روى سرم ميشينه و به آرومى نسيمى بين موهام شروع به حرکت ميکنه

کمى که ميگذره حس خوبى بهم دست ميده

حس آرامش!

پوست دستشو رو پوست سرم حس ميکنم

حرارت دستش بيشتر از قبل شده

تپش قلب منم!

شايد يه ربعى گذشت که حس كردم نفسهاش بهم نزديک تر شد

خودمو منقبض کردم تا لو نرم

تا نفهمه بيدارم

romangram.com | @romangraam