#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_187


- سيرم

ميل ندارم

- سه روزه که همينو ميگى

مطمئنى خوبى؟

چرا وقتى نگرانى على رو براى خودم ميبينم يه حس خوب بهم دست ميده؟!

- خوبم، فقط خسته ام

- از چى؟

بى هوا گفتم:

- از زندگى!

على با بهت نگاهم کردو به طرفم اومد

دو طرف شونه امو گرفتو تکونم دادو با صداى بلندى گفت:

- هيچ وقت، هيچ وقت اين حرفو نزن

به چه حقى اينجورى ميگى؟

- نميدونستم تو قرار داد اسارتم نوشته شده حق مردنم ندارم!

تلخ شدمو طلب کارانه اين حرفو زدم

به چه حقى ميخواست براى همه چى من تصميم بگيره!

کمى سرشو خم کردو تو صورتم دقيق نگاه کردو گفت:

- معذرت ميخوام، منظورم اين نبود

ولى دلم نميخواد از اين حرفا بزنى

تو هنوز خيلى جوونى

درست نيست حرف از مرگ بزنى

پوزخند صدا دارى زدمو گفتم:

- جوون؟!

خب باشم

مگه چى قراره بشه؟

چى قراره تغيير کنه؟

جوونى و زندگى بدون عشقو ميخوام چکار؟

- اگه هوايى شدى و اين کارات بهانه ست بهتره فکرشم از سرت بيرون کنى که ميفرستمت برى پيش اون

ناليدم:

- تو که دردمو نميفهمى چرا ميپرسى؟

خب بذار به درد خودم بميرم ديگه!

- بهار!

romangram.com | @romangraam