#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_185


برم؟

چه مهربون شده اين روزا

از اولم مهربون بود ولى رو نميکرد

لبخندى به اجبار زدم

- نه مرسى

به غذا نيست، ميل ندارم

- دلتنگى؟

- آره

- براى خانواده ات يا ... ؟

- براى همه شون

- ميخواى.. ميخواى برى ببينيشون؟

خانواده اتو ميگم!

بهش نگاه کردمو با غم گفتم:

- وقتى جايى اونجا ندارم کجا برم؟

وقتى گفتن برى ديگه حق برگشت ندارى و من رفتم ... . برم چى بگم؟!

- به هر حال پدرو مادرتن

ميخواى برم باهاشون حرف بزنم؟

- زحمت نکش، با مادرم در تماسم، ميگه بابات فقط وقتى ميبخشتت که جدا بشى

با اين حرفم اخماش تو هم کشيده شدو به فکر فرو رفت

منم ديگه حرفى نزدم

على غذاشو تموم کردو بلند شد و ميزو جمع کرد

خواستم کمک کنم که نذاشت

بعد از جمع کردن ميز، دستکش هاى ظرف شستنو دستش کرد

با بهت نگاهش کردمو گفتم:

- نگو که ميخواى ظرف بشورى؟

لبخند مهربونى زدو گفت:

- چرا؟

بهم نمياد؟!

- اصلا

با اين قيافه ى هميشه اخمو، با اون هيکل، با اين تيپ مردونه، اصلا بهت نمياد

خنده اى کردو گفت:

- الان که شستم ميبينى که خيلى هم بهم مياد

romangram.com | @romangraam