#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_179


الان ديگه اون شوهرم نبود

اين مطلب اونقدر خصوصى هست که نبايد بگم

چطور چشم تو چشم بهش بگم

با نگاهى به زمين و صدايى لرزون گفتم:

- بين منو على اتفاقى نيوفتاده!

- ...

جمله امو سريع گفتمو سرمو تا جايى که ميشد تو گردنم فرو کردم

عرق سردى از گردنم به سمت کمرم راه افتاده

درونم کوره ى آتيشه

هنوز نگاهم به زمينه

نميتونم نگاهش کنم

شرمم ميشه

بازى دنيا چه کارايى که با ما آدما نميکنه

مردى که روزى محرم ترين شخص زندگيم بوده الان برام نامحرمه و ازش شرم ميکنم

هنوزم ساکته

سکوتش طولانى شد

آروم به گردنم حرکت دادمو زاويه اشو زياد کردم

نگاهى زير زيرکى بهش انداختم

نتونستم چشماشو ببينم

کمى بيشتر سرمو بلند کردم

چشماى سياهم تو نگاه عسلى رنگش نشست

برق شوق تو چشماظ خ نه کرده بود

با وجد به سرتا پام نگاه کردو گفت:

-اين ... اين حقيقت داره؟

لبخندى زدمو سرمو زه علامت تأييد تکون دادم

انرژى غير قابل وصفى تو وجودش پيدا شد

به سرعت بهم نزديک شدو دستاشو براى به آغوش کشيدنم باز کرد

منم از شوقش خوشحال شدم

زمانو مکانو فراموش کردمو از ش استقبال کردم

شايد فقط چند سانتى متر به رسيدن قفسه ى سينه امون به همو قفل شدن تنمون تو حصار دستاى همديگه مونده بود، که يادم اومد

على!

اون شوهرمه نه سهيل!

romangram.com | @romangraam