#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_180


من چکار ميخواستم بکنم؟!

سريع با قدم بلندى عقب کشيدمو دستاتو به حالت استپ جلوم گرفتم

سهيل با تعجب ايستادو سوالى نگاهم کرد

آب گلومو قورت دادمو گفتم:

- من شوهر کردم سهيل!

- زورى بوده و تو بهش علاقه ندارى

- علاقه ندارم ولى تعهد که دارم

با شک نگاهم کردو گفت:

- چى ميخواى بگى بهار؟

- درسته که بين منو اون اتفاقى ني فتاده ... ولى دليل نميشه که بهش خيانت کنم

- خيانت کدومه؟!

چى ميگى تو؟

يعنى حتى نميتونم بغلت کنم؟

- بهتره از اينجا برى سهيل

درست نيست اينجا باشى

بهت گفتم که خيالت از بابت من راحت باشه

دلم نميخواد غمگين باشى

من با على يه قرارى گذاشتم، در ازاى آزادى تو باهاش ازدواج کردم ولى به شرطى که بهم دست نزنه

اون پاى حرفش مونده، منم بايد پاى قولى که دادم بمونم

بهتره برى و فراموش کنى که بهارى بوده

فکر کن تو اون تصادف منم مثل اون زن مردم..

داد زد

- تمومش کن بهار!

تو زنمى

حقمى

سهممى

مال منى

اجازه نميدم تو رو ازم بگيرن

تو رو پس ميگيرم

واى اينکه بد تر شد

چرا داره بدترش ميکنه!

نگاهى به سر تا پام کردو گفت:

romangram.com | @romangraam