#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_177


- خودت فهميدى؟

- آره!

ولى کاش ميمردم

بين يه حس خوبو بد گير کردم

از يه طرف خوشحالم که بهارم بى وفا نبوده و عشقش پوشالى نبوده و از طرفى..

دستاشو مشت کردو با فک منقبض گفت:

- ميميرم تا شبمو به صبح برسونم وقتى که ...

وقتى فکر ميکنم چى در کنارش کشيدى..

وقتى به شبايى که تو اين مدت باهاش داشتى فکر ميکنم..

وقتى فکر ميکنم چند بار به آغوش کشيدتت..

ميميرم بهار

داغون ميشم از تصورش

من بى غيرت

من بى همه چيز.. گرفتم کپه ى مرگمو تو خونه گذاشتم در صورتى که زنم..

ناموسم ...

بهارم ..

شبهايى رو صبح ميکنه که دلش راضى نيست

کنار مرديه که مجبوره باهاش باشه

قطره اى اشک از چشمش چکيد

معلوم بود خيلى جلوى خودشو گرفته بوده که گريه نکنه

اينم از غرور زيادش بود

پشت دستشو به چشمش کشيدو گفت:

- اذيتت ميکنه؟

چى بگم؟

بگم حتى بهم دستم نزده

بگم خيالت راحت، من هنوزم بهار خودتم

فقط مال تو..

بگم على اونقدر مرد هست که به منى که عشق کس ديگه اى تو دلمه دست درازى نکنه

اگه بگم على چى ميشه؟

من به اون قول دادم

ولى اون که نگفته سهيل ندونه رابطه نداريم..

فقط گفت ميخوام براى سهيل دست نيافتنى باشى

romangram.com | @romangraam