#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_175


مگه اون نامرد آبرويى هم داره؟

اگه آبرو داشت تورو تو منگنه نميذاشت که به شرط ازدواجت باهاش، رضايت آزادى منو بده!

چشمام از تعجب گرد شد

ميدونست

از کجا؟

از کى؟

چطورى فهميده؟

کى بهش گفته؟

سوالمو بلند گفتم، پوزخندى زدو گفت:

- چرا؟

چرا بهار؟

چرا اين کارو کردى؟

چرا اين ننگو به جونم انداختى؟

بى حيثيتم کردى!

به چه قيمتى؟

آزاديم؟

نفس کشيدنم؟

تو هوايى که ديگه تو توش نفس نميکشى!

بين آدمايى که زنمو، همه کسمو بى وفا ميخونن!

تو خونه اى که بى تو ديواراش برام شکلک در ميارن!

دستشو روى قلبش کوبيدو با بغض گفت:

- از وقتى فهميدم دارم آتيش ميگيرم

دارم خفه ميشم از اين بغض سنگينى که تو گلوم نشسته

چطورى باهاش کنار بيام؟

چکار کنم که پست بگيرم؟

چکار؟

اشک همه ى صورتمو پوشونده بود

با دستم اشکامو پاک کردمو گفتم:

- تمومش کن سهيل

تو رو جون بهارت تمومش کن

- تمومش کنم که چى بشه؟

که هم تو هم من تو اين برزخ دستو پا بزنيم!

romangram.com | @romangraam