#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_173
تا نزديک گلوم از شرم داغ ميشه!
على هم يه جورايى ناشيانه نگاهشو ازم ميدزده
ولى گاهى اوقات ميبينم که با يه لبخند محو نگاهم ميکنه
امروز چهار شنبه ست
على سر کاره و عسلم هنوز خوابه
صداى زنگ خونه زده شد
به سمت اف اف رفتم
مردى پشت در بود که پشتش به دوربين آيفون بود
گوشى رو برداشتم
- بله؟
با چرخيدنش به سمت دوربين و ديدنش، ضربان قلبم شدت گرفت
اون اينجا..
چى شده؟
نکنه اتفاقى افتاده؟!
حواسمو به صداش دادم
- منم بهارم
بهارم؟
يعنى هنوز بهارشم؟
همونطور که اون سهيل منه!
تو خلسه ى خوبى فرو رفته بودم که صداش منو به خودم آورد
- نمياى پايين؟
چى ميگفتم؟
چى ميتونستم بگم بگم؟!
مگه ميشد اون کارى رو ازم بخوادو من انجامش ندم!
برم پايين!
پايين که سهله، تا قله ى قافم بخواد ميرم
سهيل کافيه ازم جون بخواد
منکه همه ى زندگى و جوونيمو براش دادم، جونمم ميدم
فقط تونستم اينو بگم
- الان ميام
به ساعت نگاه کردم
يازده بود
romangram.com | @romangraam