#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_171
بدون اينکه نيم نگاهى به على بندازم، به طرف اتاق دويدم
درو بستمو پشت در نشستم
مردم از خجالت
حتما اون موقع که خودمو ديدم مثل هميشه از خجالت سرخ شدم
صداى خنده ى بلند على تو خونه پيچيد
ديوونه
چرا ميخنده؟
خجالت من خنده داره!
صداى خنده اش که قطع شد صداى عسلو شنيدم که بو اون صداى بچه گونه اش به على گفت:
- ماما سوسک؟
- آره بابايى، يه سوسک سياه ديد
داشت به اون روز که بهش گفتم سوسک سياه اشاره ميکرد
هنوز يادش نرفته!
من چطور با اين وضع رفتم بيرون!
ديشب از بس گرمم بود اولين لباس خوابى که دستم اومدو پوشيدم
هميشه تو خونه ى خودم لباس خواب ميپوشيدم
موقع خواب دلم ميخواد راحتو آزاد باشم
اين مدت از بس لباساى پوشيده پوشيدم حواسم نبود که با اين لباس خوابيدم
اونم چه لباسى
قدش که يه وجب بود، جنسشم از تورو حرير بود، خيلى هم بدن نما!
يعنى کاملا آبروم پيش على رفت!
الان پيش خودش چى فکر ميکنه!
نکنه فکر کنه از قصد با اون وضع بيرون رفتم ..
اصلا چرا اين موقع روز خونه ست؟
خب خنگ خدا امروز جمعه ست!
واى که چقدر من خنگم!
حالا با چه رويى برم جلوش؟!
بگو چرا اونجورى نگاهم ميکرد
چه دوربينشو زوومم کرده بود
بى انصاف نباش بهار، اونکه زودى نگاهشو دزديد
ولى اول ديداشو زد بعد نگاهشو دزديد
چه توقعاتى دارى تو!
romangram.com | @romangraam