#اعدام_یا_انتقام
#اعدام_یا_انتقام_پارت_170
تازگى ها عسل توپولتر شده، على هم مدام گازش ميگيره
با اخم همونطور که نيمه نشسته بودم به على نگاه کردمو گفتم:
- چرا بچه رو اذيت ميکنى؟
- ...
على به جايى که جوابمو بده خيره شده بود به من
صاف ايستادمو سوالمو تکرار کردم
ولى به جاى جواب، نگاهشو ازم دزديد
اين چشه؟!
چرا اينجورى نگاهم ميکنه؟
نکنه چيزى شده!
نکنه من مشکلى دارم!
اول صبحى جنى شده!
دوباره صداش زدم
- على!
ولى بازم نگاهشو به زمين دوختو جوابمو نداد
نکنه من مشکلى دارم
کمى سرمو خم کردمو به خودم نگاه کردم
ميخوام ببينم مشکلم چيه که على اينجورى نگاه ميکنه و بعدم نگاهشو ازم ميدزده!
نگاهم به پا هاى بازم افتاد
کمى نگاهمو بالاتر بردم
هنوزم باز بودتا زانو و از زانو بالاتر رفتم
بالا تنه امو نگاه کردم
با ديدن کامل لباس آه از نهادم در اومد
اين که لباس خوابه
چقدرم بازه
من..
اينجورى ...
جلوى على..
واى!
اى خاک عالم تو اون فرق سرت بهار!
با چه اعتماد به نفسى اينجو ى اومدى جلوى على ...
چنان جيغى کشيدم که خودم از صدام وحشت کردم
romangram.com | @romangraam